تبليغاتX
کو
 

می خوام این روزا صداتو تف کنم

گشت ارشاد چشاتو تف کنم

بپرم از سر قله به زمین

تو هوا، چتر نجاتو تف کنم

دس نزن به خاطرات روسریم

به حجاب سبز تند سرسریم

ما که اشکمون دم مشکمونه

گاز اشک آورو از رو می بریم

شال سبزو می ندازیم رو شونه مون

به عزاتون شال مشکی می خریم...

 

*

شعر خوبی از گروس عبدالملکیان برای این روزها

شعری از شمس لنگرودی برای ندا آقاسلطان

*

این شاعران فطری را سپاس می گویم! این شاعران اصیل واقعی را که به نظر، معمولی ترین آدم ها می آیند و در اصل ریشه دارترین و مبتکرترینند. مردمی با اشراق خالص شاعرانه!

 

کشته ندادیم که سازش کنیم

صندوق دس خورده شمارش کنیم!

**

 

خس و خاشاک تویی

دشمن این خاک تویی!

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

ما فاتحانِ

                      شهرهایِ

                                                رفته بر بادیم

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

 

در میخانه ببستند خدا را مپسند

که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند!

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

من اگه خاک تو هستم

قد بکش از کف دستم!

منو از خودت برنجون

اگه قولمو شکستم

من اگه خاک تو باشم

توی گلدون تو جا شم

اون بهاره، من زمینم*

اون زمینه، من هواشم!

آنفولانزای سیاهه

من می خوام که مبتلا شم

خودشو اما نمی خوام

عاشق خاطره هاشم

اون یه کشتی پرنده س

من یه عمره ناخداشم

تا ته دنیا باهامه

تا ته دنیا...باهاشم!

 

* من باهارم تو زمین، من زمینم تو درخت، من درختم تو باهار...احمد شاملو

پیوست: در ویژه‌نامه دوم خرداد که در همایش موج‌سوم توزیع شده‌بود، یکی از بهترین دعوت‌ها را از "خشایار دیهیمی" خواندم:
"من قطعاً رای می‌دهم.چون خسته‌ام، بیزارم از دروغ و توهین. رای می‌دهم چون می‌خواهم به ابتذال پایان دهم... ابتذال رنج‌آورترین عنصر برای فرهنگ جامعه است. از دروغ، ریا، از اینکه دائماً تحقیر شوم، خسته‌ام و به‌خاطر درست‌شدن این اوضاع نه‌تنها رای می‌دهم، بلکه به شما هم می‌گویم رای بدهید.
از این سکنات خسته‌ام، از بی‌اصولی، بی‌قاعدگی و گداصفت‌شدن آدم‌های اطرافم خسته‌ام...گاهی فکر می‌کنم حتی اگر دولتی سر کار بیاید که هیچ کمکی به من نکند و کاری برایم نکند، اما در آن دولت احساس شخصیت کنم، خوشبختم. من رای می‌دهم، چون از ابتذال خسته‌ام. شما هم رای بدهید، می‌دانم شما هم خسته‌اید"
 از بلاگ . الف عزیز
.
 
+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

این چندوقته، چند تا غزل کار کرده ام..اما خوش دارم ، این لحظه، این جا، تنها، همین سپید را بنویسم...

 

هیچ حرفی توی گوشَت نمی رود

با تو که حرف می زنم

انگار در باد حرف می زنم!

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

گرچه مرد ستاره چین کم نیست

هیچ مردی تمام روحم نیست!

می رسد مردی از تمامی من

بعد می بینم آه...این هم نیست!

می روم سینه خیز تا قله

قله هایی که مال کوهم نیست

مثل تن-لرزه با منی هر روز

لرزه هایی که بر تن بم نیست

دوست داری که ماه من باشی

آسمانت ولی فراهم نیست

روشنی! مثل یک حقیقت تلخ

نکته های تن تو مبهم نیست

ببر آهو دریده ای هستی

عشقبازیت، مثل آدم نیست!

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

درد

اول

توی مهره های گردنم است

بعد

کم کم

می زند بیرون

می نشیند روی صندلی

و با فنجان چای

به معده ام برمی گردد

درد را آروغ می زنم

توی خانه می پیچد

روی پرده ها، جلدهای دی وی دی و کنترل تلویزیون

می زنیم کانال چهار

صالح علا ما را به مرغزار گفتگو می برد

من در مرغزار گفتگو می نشینم

زانوهایم را بغل می کنم

و تا جان دارم اشک می ریزم

خانه مان را آب بر می دارد

از دست لوله کش ها کاری ساخته نیست

زنگ می زنیم به صاحبخانه

و خواهش می کنیم لوله های خانه مان را عوض کند

صاحبخانه کلافه است

درد دارد

درد

اول توی مهره های گردنش است

بعد

کم کم

می زند بیرون

و از توی گوشی تلفن می خورد به صورتم!

صورتم درد می کند

یک وری می گذارمش روی بالش

بالش، با این که دردش گرفته است

چیزی نمی گوید

و می گذارد من آرام بخوابم.

می خواهد با من مهربان باشد

بیچاره،

 نمی داند

که من هر چه می کشم، از همین مهربانی هاست!

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

مراقبت کن ازین ماه بی رمق، در باد

ازین پریچه ی سردرگم دمغ، در باد

قطار می رسد از دور و سرد می گذرد

تو می روی و صدای تلق تلق در باد...

چقدر بی جهتم، سمت هیچ می چرخم

شبیه بودن خورشید، بی فلق در باد

هنوز زنده ام و سینه خیز می رویم

میان این همه اجساد شق و رق در باد!

به باد می دهم این روزهای سنگین را

و نامه های تو را هم، ورق ورق در باد...

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

به درد دل من، تو اصلا نخوردی

تو اصلا به درد دل من نخوردی

دلم خواب باران، تنم رقص گندم

تو یک دانه از هفت خرمن نخوردی!

گل مخمل ِ باغ آیینه بودی

به این سبزه ی تُرد ساتن نخوردی

تو پیراهنی بودی از جنس رویا

به هر تن نشستی، به این تن نخوردی!

به این تن که تنها تو را می شناسد

به تنهایی تلخ این زن نخوردی

زنی طرح یک چشمه سار بهشتی

که از آب آن چشمه اصلا نخوردی

تو یک چکه رویا ازین زن ندیدی

تو یک جرعه ی پاک و روشن نخوردی

به نفرین شیرین سیبی دچاری

همان سیب سرخی که عمدا نخوردی!

۱۳ فروردین ۸۸

 * زنده یاد شهریار

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

جمعه رو نوک درختا

شنبه رو کف زمینم

نمی خوام عاشق بمونم

ریخت نحستو ببینم!

برو پیش ابر و ، بارون بگو رو من بباره

واسه زندگی نمی خوام...واسه مردن بباره!

ابری که تو می ری پیشش، دیگه عمرا بباره!

 

"منو با خودت ببر"، گوگوش می گه

تو حموم نشسته،زیر دوش می گه:" منو با تنهاییام تنها بذار دلم گرفته..روزای آفتابی رو .."

به روم بیار!

روزای خاطره بازار

"بٍت میگم اینجا نگهدار!"

توی تازه، من ِ تکرار

کیک سرد و چای تبدار

روزای بذار و بردار

 

هفته های شیشکی مون

روزای یواشکی مون

بوسه های کک مکی مون!

زندگی دزدکیمون

*

نیش ترمز!

روزای خدابیامرز!

*

جمعه رو کف زمینم

شنبه هم بازم همینم!

نمی دونم چرا می خوام

ریخت نحستو ببینم!

  

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

 

کاش می شد دوباره دستت را، روی آیینه هام حس بکنم

لرزش دوست دارمت را باز، روی موج صدام حس بکنم!

کاش می شد بغل کنی شب را، به هوای تنم قدم بزنی

تا نفس های آشنایت را، توی شب-گریه هام حس بکنم

من اگر عاشق خودم هستم، من اگر عاشق خودم بودم

کاش می شد تو عاشقم بشوی، تا تو را در هوام حس بکنم

هی نگو که به یاد من هستی، روی موج حروف،  عشق نورز

بگُذار عشق ِ مهربانت را، ساده و بی کلام حس بکنم

کاش می شد تو مرد من باشی، مردی از جنس روزهای بلند

کاش می شد شب خیال تو را، روی ماه تمام حس بکنم

کاش می شد مرا، تمام مرا، مثل بغضت درست حس بکنی

کاش می شد تو را، تمام تو را، مثل نبضم مدام حس بکنم

این غزل-بوسه را به یادم باش،توی دفترچه ات مرا بنویس

دوست دارم دریغ و دردت را، توی روز عزام حس بکنم!

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

آسمان دلم تمام شده

تنم امروز،  قتل عام شده

مردي از دست هام برگشته

دختري زير پا حرام شده

گرگ باش و به گله رحم نكن

بره زحمت كشيده، خام شده

جشن مردانه ات مبارك باد!

زن سركش دوباره رام شده

نوش جان خواص، حرف دلش!

بوسه اش قسمت عوام شده

در سكوت از تو حرف خواهم زد

با زباني كه بي كلام شده

مرد اين ماجرا شروع شده

زن اين ماجرا تمام شده!

 

  

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

می ترسم

         باران ببارد

و مرا آب ببرد

 

می ترسم

       خورشید بتابد

و خانواده ی من را بسوزاند

 

می ترسم

       رعد و برق بزند

و کشور من آتش بگیرد

 

می ترسم

فردای انتخابات

تخم همه ی پرنده ها، جوجه کلاغ شود!

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

 خانه ی ما قوطی کبریت است

افتاده گوشه ی آشپزخانه ی بزرگی که دنیاست

و ما

 چوب کبریت هایی

 که سر هر چیز کوچک آتش می گیریم!

 *

مامان همیشه روشن است

وقتی ما را می بوسد

 *

بابا نیم سوخته است

از وقتی که بازنشسته شده

هی می نشیند

 و به خاکسترش نگاه می کند

*

 ما

 گاهی روشن

و گاهی خاموشیم

 

وقتی می خندیم روشنیم

وقتی نمی خندیم ، خاموش!

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

تنهایی آیینه سنگین است

حس می کنم دنیا فلسطین است!

پای درختی اشک می ریزم

که میوه هایش تلخ و شیرین است

حمام خون ، در چشم تو پیداست

چشمان تو جام جهان بین است

در آسمان اصلا جهنم نیست

طرح جهنم رو به پایین است!

پای کسی افتاده در کوچه

انگشتش اما توی ماشین است

من یک فلسطین ادعا دارم

گیرم که حرفم تلخ و سنگین است

ما با شکستن زنده تر هستیم

احساس هر آیینه ای، این است!

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .