در این معاشقه باید غزل شهید شود
به من بگو "عسلم"تا جهان سپید شود!
بپاش آینه هارا..به هم بریز مرا
بپیچ تا بدنم در تو ناپدید شود
بتن تمام تنم را به خواب دلچسبت
بقفل دست مرا تا تنم کلید شود!
نفس نکش دهنت را که وقت می گذرد
بخواه تا دهنم مدتش مدید شود
مضارعی که به اعلام ماه آمده ای
نخواه خاطره مان ماضی بعید شود!
...لب و تمام لب و پنج بیت کافی نیست
در این معاشقه باید غزل شهید شود!
ستاره ها که تو را دیده اند برگردند
زحل بیاید و برتخت..ناپدید شود!
بهشت گمشده ام!هفت در تو را باز است
مگر به دست خدا هفت در کلید شود
تو پشت هر در بسته مرا ببوسی و باز
سکوت پنجره ها مدتی مدید شود..
به صرف جمله لب هات من غلط بشوم
و فعل بوسه تو ماضی بعید شود!
بگو خدا نکند...تا تو در دهان منی
زبان آمدن این غزل شهید شود..
**
رها کنید که این قصه بی لباس کسی
شبیه هر چه شما ها نمی شوید شود..
***
خرگوش کوچکی که فلات تن تو را ..
حالا که بچه ای شکلات تن تو را..
با چای سبز چشم تو باید عجین شود
قندان دست من که نبات تن تو را..
آداب عشقبازی من را قشنگ کن
وقتی که چشم من سکنات تن تو را..
من پنج سالم است و دلم قد مورچه!
بضغم گرفته آب نبات تن تو را!
توپ سفید خاطره هایم یواشکی
قل می خورد دوباره حیاط تن تو را!
ده سالم است و دفترانشای کوچکم
هی ذوق می کند که صفات تن تو را..
من بیست ساله ام..تو بگو بیست و چند سال
چشم انتظار آن که برات تن تو را..
در جزوه های فلسفه ام ثبت می کنم
سرفصل های روشن ذات تن تو را..
باید تعارفش بکنی ...بی دریغ و گرم
وقتی که دست من..شکلات تن تو را..
یک مربع که به جای خانه...
منم و زندگی روزانه!
راضی از خاطره هایی مثل
لذت خوردن یک صبحانه
غزلی گمشده در حاشیه
فیش پرداختی ماهانه!
زندگی پیرزنی اخمو با
خلق و خویی که کمی مردانه...
لکنت خط خطی آرامی
جای آن دخترک پرچانه!
روزها خانمی از آیینه
نصفه شب دلهره ای دیوانه
چند تا پنجره بی روزن
یک مربع که به جای خانه!
پاییز برایم نوبرانه ای جذاب داشت...یک غزلش هم پیشکش به شما...(راستی ضمن این که از نقدهای ارزشمند دوست شاعروخلاقم..دکتر بهرامپرور عزیز تشکر می کنم دوست دارم بگویم کارهایم چندانی هم اروتیک نیست در حالی که حافظ در قرن هشت با همین یک مصرع"ای همه روی تو مطبوع و همه جای! تو خوش"اروتیک شاعرانه را اضافه بر بسیاری چیزهای دیگر به کمال رسانده...)
یاسی جوانه می زند از لای این کتاب
پیشانیم به ماه نشسته ..دلم به آب!
خوابم دوباره کم شده...دستم دوباره داغ!
شعرم دوباره با کلماتی پر اضطراب..
رزهای روی سینه من را اضافه کن
بر ماجرای بوسه حلوایی از گلاب!
چیزی نمانده لمسی دستم غزل شود
از عشقبازی من و مردی که توی خواب...
**
دارد از آسمان تنم ماه می چکد
از دست های داغ شماهم که آفتاب!
***
به خاطر تو بنفشه در آب می افتد
هزار سنبله در پیچ و تاب می افتد
تو لخت می شوی و زیر سایه ماهت
دو سهره در بغل آفتاب می افتد!
تنم که بالش ابر و بنفشه کوهی است
به روی دشت تو در رختخواب می افتد
کتاب باز تنم زیر تیغ سانسور توست
هزار تا کلمه از کتاب می افتد!
به هر گلی که تو دستت رسیده...خندیده
گل رز است که در اضطراب می افتد!
* *
نفس نفس نزن ای گرگ گر گرفته سیر
همیشه آهوی عشق از شتاب می افتد!
یک روز ماهی قرمز توی تنگ مرد.من خاک باغچه را کندم.ماهی قرمز را گذاشتم توی چاله باغچه.روی ماهی قرمز خاک ریختم.فردا درخت ماهی قرمز درآمد.از همه شاخه های درخت ماهی قرمز آویزان بود.تنه درخت نارنجی بود.ماهی های قرمز مرده بودند.اما روی تنه درخت تاب می خوردند.
یک روز باران باریدووقتی باران بارید ماهی ها زنده شدند.ماهی ها دهانشان را باز کردند و باران خوردند.وقتی باران بارید ماهی ها روی شاخه می رقصیدند. وقتی باران تمام شد ماهی ها دوباره مردند.اما حالا بزرگ تر شده بودند. هر وقت باران می بارید ماهی ها زنده می شدند .ماهی های زنده باران می خوردند و بزرگ می شدند.
پاییز شد .وقتی پاییز شد خیلی باران بارید.حالا هر ماهی اندازه یک نهنگ شده بود.شاخه های درخت خم شده بودند.نهنگ ها از روی شاخه های درخت پایین آمده بودند.درخت پر از نهنگ قرمز بود.
یک روز یک گربه آمد توی حیاط ما.درخت نهنگ را دید.آمد پای درخت و یک گاز از دم نهنگ گرفت.بعد پنجول کشیدو نهنگ را از شاخه چید. گربه نهنگ را خورد.گربه هر روز به یاط خانه ما می آمد و یک نهنگ از شاخه می چید . یک کمی از نهنگ را می خورد و بقیه اش را می برد.
یک روز گربه آمد.وقتی گربه آمد باران بارید.گربه خواست یک نهنگ از شاخه بچیند اما نهنگ زنده شد . همه نهنگ ها زنده شدند تا باران بخورند . گربه ترسید . نهنگ با دهانش پنجول گربه را گرفت. نهنگ گربه را خورد. یک عالمه باران آمد.نهنگ ها خیلی خیلی گنده شدند . بعد باران تمام شد .نهنگ ها مردند.یک دفعه از توی دهان نهنگ خیلی خیلی گده یک گربه کوچولو بیرون آمد.میومیو یی به نهنگ کرد و رفت.
گربه دیگر به حیاط ما نیامد . حالا زمستان است. همه نهنگ های روی درخت خانه ما یخ زده اند.