یه آسمون پرنده تو چشاته
فردا تولد بنفشه هاته
تو خیلی خوبی اما من مریضم
دست نزنی به لبه های تیزم!
تو مشتتم، نمی ذاری در برم
عاشق بشم این ور و اون ور برم
برم یه جایی که خدا نباشه
خودم باشم ، واسه تو جا نباشه!
نبینی آسمون بارینیمو
عشقای خنده دار پنهونیمو
من و نخونی از کتاب گریه م
شبا نیای تو رختخواب گریه م
آرزومه از وسط یه جاده
ولم کنی یه روز برم پیاده!
برم دلی دلی ، ندونی جامو
نبینی چشمک ستاره هامو
لیوان چا ییم و برام نیاری
فوت نکنی ، سر به سرم نذاری!
نیشگون نگیری دست سیگاریمو
پر نکنی وقتای بیکاریمو!
مهمون مهربونیات نباشم
دوست قشنگ باوفات نباشم!
بالا سرم تا صب بیدار نشینی
هیشکی به جز منو تو خواب نبینی!
چشام همش این ور و اون ور می ره!
حوصله م از چشات داره سر می ره
بذار برم، رو مبل شب بخوابم
بدون تو ، تو تاب و تب بخوابم
برم تو قلب آهوا بخوابم
تو جنگلا از تو سوا بخوابم!
یه زن بشم با قلب سرد و سنگی
یه زن بشم با شامه ی پلنگی
یه زن که تو آپارتمان سردش
پک می زنه به ته سیگار دردش
حرفاشو رو خودش بالا میاره
با تنهایی حالش و جا میاره
تو قیمه هاش دو قطره اشک می افته
یه زن که پوست زندگیش کلفته!
یه روز خوب کناره ی یه جاده
یه زن می شم که روسریش تو باده!
موبایل نداره ردش و بگیری
هیچی نداره که براش بمیری
موهاش و ول داده توی خیالش
ریمل زده به فکرای محالش
خدا نمی تونه بده شکستش
دست کسی نمی رسه به دستش!
یه زن می شم ، همین جوری که گفتم
خدا بخواد از چشمتون می افتم!
نذار تو قهوه هام شکر بریزم
بذار برم ..قبول بکن مریضم!
مطلع ترانه در حاشیه ی جشنواره ی فیلم فجر سروده شد
. بقیه اش هم فقط یک دست گرمی ساده است که چون دوستش دارم می گذارم اینجا تا شما هم بخوانید.
نفس کشیدم از هوای چشمات
منو ببر به سینمای چشمات!
دادم تو آسمون خدا بسازه
عینک فیروزه برای چشمات
"چشمای چشم به راه من چه قابل؟
چشمای آهو رونمای چشمات!"
می خوام به پلک تو دخیل ببندم
شفا بگیرم از بلای چشمات
دوباره بچه می شم و می رسه
دستای من به تیله های چشمات
نگا نکن به آسمون که حیفه
بشینه آسمون به جای چشمات
"قشنگه آسمون شب تو مهتاب
نمی رسه ولی به پای چشمات
تموم شب نمی ذاره بخوابم
دو جلد کتاب ماجرای چشمات
یه کم فقط یه کم به من نگا کن
فدا فدا فدا فدای چشمات!"