تنهایی آیینه سنگین است
حس می کنم دنیا فلسطین است!
پای درختی اشک می ریزم
که میوه هایش تلخ و شیرین است
حمام خون ، در چشم تو پیداست
چشمان تو جام جهان بین است
در آسمان اصلا جهنم نیست
طرح جهنم رو به پایین است!
پای کسی افتاده در کوچه
انگشتش اما توی ماشین است
من یک فلسطین ادعا دارم
گیرم که حرفم تلخ و سنگین است
ما با شکستن زنده تر هستیم
احساس هر آیینه ای، این است!